تاريخ : شنبه بیست و چهارم خرداد 1393 | 17:48 | نویسنده : محمد حسین ترکاشوند

به نام خدا

خدایا!می خواستم درباره ی نعمت هایت بنویسم,اولین چیزی که یادم امد انسان ودومی طبیعت بود.

گفتم انسان و طبیعت چه ربطی به هم دارند؟یادم افتاد انسان از جاک درست شده.

خاک جزوی از طبیعته.

بازم فکر کردم تا این انشاء که الان برات می نویسم یادم اومد گوش کن: انسان یک موجود خارق العاده است که تو افریدیش.

انسان مثل طبیعت می ماند.بدنش از خاک است.ولی نباید فکر کند که فقط یک خاک است. اون باید بداند که می تواند در خودش درخت و گل پرورش بدهد.

اما اگر این را بداند باید بداند چگونه پرورش بدهد.

اون می تواند با انجام کار های خوبدرختان تنومند وقوی وگل های زیبا پرورش دهد.

او می تواند با همین کار ها اسمان قلبش را صاف وابی با تشعشعات طلایی خورشید نگه دارد.

او می تواند با گریستن برای ائمه ی مظلوم گل ها ودرختان سرزمینش را سیراب کند. اگر انسان تا اخر عمر همین کار هارا انجام دهد,مطمئنا جنگلی بزرگ خواهد داشت.به امید روزی که همه ی انسان ها این حرف هارا درک کنند.

خدانگهدار.



تاريخ : جمعه بیست و سوم خرداد 1393 | 17:3 | نویسنده : محمد حسین ترکاشوند

به نام خدا

امام زمان. امام خوبی ها، امام لطف و محبّت، امام ناجی.

 

امامی که همه رو اگه بخواهند نجات میده.

 

امامی که کم از اون یاد می کنیم امّا در قلب ما جای بزرگی داره.

 

امامی که وقتی بیاد همه جا پر از عدل و داد می شه.

 

امامی که با آمدنش همه ی ظالمان رو تو جاشون می نشونه و اون وقت نوبت به ضعیفان میرسه.

 

امامی که جشن با شکوهش همین امروزه و همه منتظر آمدن اون امام هستند.

این روزها همه به فکر تزیین در و دیوار کوچه های محلّه ی خودشون هستند امّا به فکر این نیستند که دل های یک دیگر رو با همکاری و کمک به یکدیگر زیبا و نورانی کنند. مثلا به پیر زنی که در خانه تنها است کمک کنند یا با مقدار پولی که دارند به یک فردی که مثلا غرضی دارد کمک کنند، تازه این گونه صواب بیشتری هم خواهیم برد.

 

بهترین کوچه، کوچه ای است که توی اون هیچ غمی نباشه.


یـه آرزو یـه آرزو 
یـه آرزوی مـونـدنی
مثل غزل شنیدنی
مثل تـرانـه خونـدنـی 
دلم میخواد که آسمون
مال پرنده ها باشه 
با همـه پرنده هـاش
توی دل تـو جابـشـه 
دلم میخواد که آدما 
همیشه مهربون باشن 
تمام آرزوهاشون 
بـه رنگ آسمـون باشن 
دلم میخواد نسیم بیاد 
مشت بهار رو واکنه 
تـمامی باغها رو بـا
شـکـفـتـن آشـنا کـنـه
دلم میخواد ستاره ها 
مهمون حوض مابشن 
با همه سادگیشون 
توحوض ما رها بشن
یـه آرزو بـرای مـن یـه آرزو بـرای
تــو کاش برسه به آسمون
صدای من صدای تو

 



تاريخ : جمعه بیست و سوم خرداد 1393 | 0:21 | نویسنده : محمد حسین ترکاشوند

 

به نام خدا

 

 

 

جام جهانی. کلمه ای که توی ان روز ها تو زبون مردم همه ی جهان ردّ و بلد می شه. همه از اون حرف می زنن ومنتظر  شروع این جام هستند. البته بدونید که اولین بازی های این جام همین امشب شروع می شه وتیم ملی کشورمون هم در اون شرکت داره.

ایران در گروه دشواری قرار گرفته و با تیم های آرژانتین، بوسنی و نیجریّه هم گروه شده وانشااللّله بتونه که از گروه خودش صعود کنه.

مردم بسیار زیادی از سراسر جهان برای تماشای بازی های جام جهانی به برزیل آمده اند وما ایرانی ها باید قدر این موقعیت رو بدونیم و خودمون رو نشون بدیم.

ما می تونیم واگه که خودمون رو درک کنیم و از حریف نترسیم حتّی می تونیم آرژانتین هم گروهی بسیار قوی وقدرتمند خودمون رو که حتّی 16 بار در جام جهانی شرکت کرده رو شکست بدیم.

به امید خبر های خوب فوتبالی از کارکرد بازیکنان تیم ملّی کشورمان در جام جهانی 2014(برزیل).

 

 



تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم خرداد 1393 | 12:48 | نویسنده : محمد حسین ترکاشوند

به نام خدا

     مو بایل. نام این وسیله را شنیده اید؟

وسیله ای که همه از اون استفاده می کنند، وسیله ای که اگه نباشه همه ی ما رو روانی میکنه، وسیله ای که خودش رو توی زندگی انسان ها جا داده وبین انسان ها ازهر جا که باشند ارتباط حرفی برقرار میکنه.

امروزه بیشتر بچه ها خواستاراین هستند که برای خود موبایلی شخصی داشته باشند. اما نکته ی مهم این جاست که نمی دانند ممکن است چه خطرهایی آنها را از طریق  موبایل تحدید می کنند.

برای مثال افراد متفرّقه، پیام های غیر اخلاقی و زشت، به هدر رفتن مقدار زیادی از وقت خود و هزاران هزار خطر دیگر برای روح و روان خود.

اگه ما بچه ها بشینیم وفکر کنیم که آیا موبایل به درد ما می خوره ، یا نه؟ می فهمیم که واقعا هیچ نیازی به موبایل نداریم وباید به فکر درس وبازی خودمون باشیم.

قابل توجه باشد که موبایل فقط برای ما بچه ها خیلی خوب نیست اما بدانید که همین وسیله برای خیلی از افراد بسیار مهم است. به طوری که  بعضی وقت ها این وسیله جزء کار یک فرد میشه مانند پلیس که امنیّت ما مردم رو می سازه ویا نگهبانان یک اداره و یا یک محل مهم.

تازه در خیلی وقت ها ما انسان ها به تلفن همراه نیاز داریم مثلا هنگامی که می خواهیم از حال و احوال دیگری خبر دار بشیم یا موقع خبر آتش سوزی به سازمان آتش نشانی ویا خواندن عقد غیر حضوری به وسیله ی موبایل.

پس ما بچه ها باید بدونیم که موبایل هم خوبه و هم بد، هم به درد خیلی ها می خوره وهم به درد خیلی دیگر (بچه ها)  نمی خورد.

 

 



تاريخ : سه شنبه بیستم خرداد 1393 | 17:6 | نویسنده : محمد حسین ترکاشوند

 

 

 به نام خدا

يكي بود ، يكي نبود ، زير گنبد كبود در جنگلي، خرگوشی با سه پسرش زندگي مي كرد .

 اسم بچه ه به ترتيب مومو ، توتو ، بوبو بود .

يك روز مادر خرگوش ها به آنها گفت :" بچه ها شما بزرگ شديد و بايد براي خودتان خانه اي بسازيد و زندگي جديدي را شروع كنيد . "

مومو كه از همه بزرگتر و از همه تنبل تر بود پيش خودش فكر كرد چه لزومي دارد كه زيادي زحمت بكشد براي همين با شاخ وبرگ درختها يك خانه براي خودش ساخت .توتو كه كمي زرنگتر بود با تنه درختها يك خانه چوبي ساخت . بوبو كه از همه زرنگتر و باهوشتر بود با سنگ يك خانه سنگي محكم ساخت .

مدتي گذشت ، يك روز مومو جلوي خانه ، در حال استراحت بود كه گرگي بدجنس او را ديد . گرگ تا اومد مومو را بگيرد ، مومو فرار كرد و به خانه رفت و در را بست . گرگ خنديد و گفت :" حالا فوت مي كنم و خونه ات را خراب مي كنم و تو رو مي خورم . " بعد يك نفس عميق كشيد و فوت كرد . چون خونه مومو محكم نبود بلافاصله خراب شد . مومو ترسيد و شروع به دويدن كرد

رفت ورفت تا به خانه توتو رسيد .در زد وفرياد كشيد : " توتو ، توتو در را بازكن گرگه دنبال من است . "

توتو در را باز كرد و گفت :" نگران نباش خانه من محكم است و با فوت گرگه خراب نمي شه ."

گرگه كه مومو را دنبال مي كرد به خانه توتو رسيد و قاه قاه خنديد و گفت :" الان فوت مي كنم و خونه شما را خراب ميكنم و هر دوي شما رو مي خورم . " بعد فوت كرد ولي چون خانه توتو محكم بود خراب نمي شد

آخر سر گرگه خسته شد ، پيش خودش فكر كرد كه حالا چكار كنم . بعد يك چيزي به ذهنش رسيد و پيش خودش گفت :" چون خونه توتو چوبي هست اگر آنرا به آتش بكشم ، خوكها مجبور مي شوند كه بيرون بيايند بعد آنها رامي گيرم ومي خورم ." براي همين خانه توتو را آتش زد.

دود همه جا را پر كرده بود ، خرگوش ها نمي توانستند نفس بكشند براي همين از در پشتي فرار كردند و به خانه بوبو رفتند . در زدند و فرياد كشيدند : " بوبو درو بازكن گرگه دنبال ماست . "

بوبو بلافاصله در را باز كرد و به آنها گفت كه نگران نباشند.

، گرگه كه دنبال آنها بود ، رسيد و دوباره قاه قاه خنديد و گفت :" چه بهتر حالا هر سه شما را مي خورم . " بعد شروع كرد به فوت كردن ولي هر چه فوت كرد خانه بوبو خراب نشد ، فكر كرد آن را آتش بزند ولي خانه سنگي بوبو آتش نمي گرفت .

بعد سعي كرد از دودكش وارد خانه شود . همان موقع خرگوش اش بخاري را روشن كردند و دم گرگه آتش گرفت . گرگه فرياد كشيد و از لوله دودكش بيرون پريد و به سمت جنگل فرار كرد .

بعد از آن ماجرا مومو و توتو فهميدند كه هر كاري را بايد به بهترين صورت انجام بدهند تا خطر كمتري آنها را تهديد كند .

بوبو هم به آنها قول داد در ساختن خانه جديد ، كمكشان كند.

 



تاريخ : دوشنبه نوزدهم خرداد 1393 | 20:30 | نویسنده : محمد حسین ترکاشوند

به نام خدا از آخرین نوشته هام در وبلاگ حدود 1سالی میگذره و من هم الان کلاس پنجم را تموم کردم و یک سال بزرگتر شدم . ما پس از تمام شدن ماه رمضا ن سال گذشته خانه ی مان را از ملایر به قم همان شهری که قبلا در آن زندگی می کردیم، منتقل کردیم وازآن جا بود که شیطنت های خواهرم سر گرفت وهمه ی اذیّت وآزارش رو روی دفترها وکتاب های ما خالی کرد و از آن جا که عاشق اسب بود تمام اسب های کتاب های من ومحمد محسن داداشم را پیدا کرده بود ومدام اون هارو از چنگ ما در می آورد وبا خودش توخونه می چرخوند. آبجی من الان دو ساله هست و راه میره تازه زبونش هم راه افتاده وکلمات زیادی را دست وپا شکسته میگه که شنیدنش از زبون خودش خیلی شیرین و خنده داره وخلاصه اون بچه ی آروم 6ماهه ی قدیم نیست.َ

 

 ابزارهای زیبا سازی برای سایت و وبلاگ

 

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392 | 18:40 | نویسنده : محمد حسین ترکاشوند


تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1392 | 23:29 | نویسنده : محمد حسین ترکاشوند

 

 

 به نام خدا ی تیم ملّی

 

 

این عشغق الهیست

این شور خداییست

مردم ایران می دونید چه شوری رو می گم شور پیروز شدن در برابر کره ای های چشم بادومی.

این پیروزی خیلی خیلی خیلی حال داد . رضا قوچان نژاد

 مثل یه شیر دل دوید و توپی که کامل در اختیار کره ای ها بود رو قاپید ویه گل تماشایی زد که کره ای ها اشکشون دراومد. 

قوچان نژاد دمت گرم خیلی مردی تو تیم کشورمون رو بعد

 از سال 2006 به جام به جام جهانی 2014 برزیل بردی دمت.



تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1392 | 22:43 | نویسنده : محمد حسین ترکاشوند

به نام خدا

من می خوام توی این پست در مورد تق تقه حرف هایی بزنم.

این تق تقه هایی که توی بازار فروششون رونق پیدا کرده

یه وسیله برای سرگرمی ما هست که مچ دست رو تقویت میکنه

 امّا بدی های اون اینه که زیاده روی از اون باعث از دست رفتن وقت آدم می شه

به کار و بارش نمی رسه

و ضرر بعدی این وسیله اینه که دست آدم کبود می شه

 دست خود من هم داره کبود می شه

ضرر بعدیش هم اینه که اعصاب مردم خورد می شه.

 

 

 



تاريخ : یکشنبه بیست و ششم خرداد 1392 | 21:53 | نویسنده : محمد حسین ترکاشوند

به نام خدا

من توی عمرم زیاد سختی دوری از خانواده رو چشیدم

 امّا این دفعه که با داداشم به تهران رفتیم خیلی سختی کشیدم ،

 علّت این سختی هم این بود که دوری از آبجیم ازهمه بیش تر منو آزار می داد

آخه اون خیلی شیطون و شیرینه به قدری که نمیشه تصوّرش روکرد

مثلاٌ دلقک بازی در میاره یا وقتی که دست می زنی اونم برات دست می زنه

و خلاصه به جز این کار ها هزار و یک کار بلده.

 وقتی که من و داداشم به تهران رفته بودیم برای آبجیمون

یه عروسک ناز و قشنگ خریدیم.

 

واقعاٌ آبجیمو از ته قلب دوستدارم.



Free Rainbow ani MySpace Cursors at www.totallyfreecursors.com